پسر مهربون ما♥

عید امسال بدون مامان جون

   من میگم لحظه سال تحویل هر کسی باید خونه خودش باشه  ولی خوب امسال یه جورایی نشد که ما خونه خودمون باشیم.  از اونجایی که مامان جون حسابی خسته شده بود خودم   به مامانم اصرار کردم که بره ارومیه تا یکم استراحت کنه ولی خیلی  تنهایی  برام سخت بود یه جورایی احساس می کردم غریب و تنها شدم. .... ولی خوش به حال عزیز جون و خاله فرزانه  که امسال عید مهمون دارن  اونم  مامان جون (یعنی مامان من ) و آیدا (دختر خاله من)  خلاصه رفتیم خونه حاج خانم «مامان محمد» دقیقا 10دقیقه به سال تحویل بود که رسیدیم .عمو مهرداد « عمو بزرگه » هم اونجا بود.خلاصه سر سفره مامان...
20 فروردين 1391

بهار اومد!

بهار میرسد، نگاه کن! بیا ما هم شکوفه دهیم...   فرشته ی من... بازم  آخرین برگ  تقویم و کندیم  و یه تقویم  جدید گذاشتیم روی میز  با این تفاوت که این بار  بالای تقویم نوشته « سال 1391». رایین عزیزم این دومین بهاره که داری میبینی  امیدوارم سال های سال و هزاران بهار رو تجربه کنی  و هر سال بهتر از سال قبل  برات  باشه پسرکم .       ...
5 فروردين 1391

مادرم عیدت مبارک

تقدیم به مادرم زیباترین فرشته آسمانی من، خداوند تورا آفرید تا مادر من باشی من به خود افتخار میکنم که چنین مادری دارم.مادری که هرچه بخواهم او را توصیف کنم کلمات یاریم نمیکنند   عیدت مبارک  مامان مهربون و خوبم ، مادر عزیزم ، که از فرشته های آسمون فقط دو بال کمتر داری. مادری که  همه ی مهر و صفا و عشق در وجودت نهاده شده   ....بابت تمام زحمت هایی که برای من مخصوصا رایین جون کشیدی دستانت رو بوسه باران میکنم.....  . عیدت مبارک  این عکس عید سال قبله مامان جون که از سفر برگشت  عکس و آپدیت میکنم       ...
5 فروردين 1391

شعر برای رایین عزیزم

کودکم گریان بود از زندگی حیران بود بی قراری در صدایش اشک دیده روی گونه هایش  کودکم در آغوش خویش گرم تر گشتم از روزان پیش کودکم آرام گشت، خاموش شد قصه گفتم، قصه سادگی و صفا قصه شاپرک و گلبرگ نور قصه رنگین کمان راه راه دور بر سرش دست نوازش بر دلش روی نیایش کودکم زیبا شد پر کشید، پرواز کرد در بهشت دیده اش دیدم ازآن روی باز از نگاه خنده روی کودکم خدا هم خنده کرد خدا هم خنده کرد ...  ...
6 اسفند 1390

آقا رایین بد اخلاق!!!!!

            مامانی این روزا داری کم کم شیطون میشی و مامان مثل قبل وقت نداره که وبتو هر روز آپ کنه .   از اداره که میرسم می یام خونه مامان جون تو رو بر میدارم میام خونه هم باید با تو بازی کنم هم  به کارای خونه برسم  ولی   اشکالی نداره شب ها که شما در خواب ناز به سر میبری سعی میکنم بیام  پای اینترنت و برات چند سطری بنویسم .          قربونت بشم که کلمه هایی  لازمته خوب بلد شدی  همش میگی اِده ..... اِده یه وقتایی واقعا کلافه میشم ،میدونی پسرک شلوغ ماما ،وقتی خونه مامان جون هستی کافیه که یکی از همسایه هاش بیان دن...
29 بهمن 1390

بدون عنوان

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، یعنی حدودا دو هزار سال پیش از تولد ولنتاین، میان آریائیان روزی موسوم به روز عشق (سپندارمذگان یا اسفندارمذگان) بوده است. این روز در تقویم زرتشتی مصادف است با پنجم اسفند ماه و در تقویم جدید ایرانی، که شش ماه اول سال سی و یک روز حساب میشود، شش روز به جلو آمده و دقیقا مصادف میشود با 29 بهمن، یعنی چهار روز پس از روز ولنتاین فرنگی. زرتشیان جشن سپندارمذ (سپندارمذگان – روز زن و روز زمین) را هرساله در پنجم اسفند ماه برگزار میکنند. در ایران باستا   ...
29 بهمن 1390

اولین برف

89/11/1 اولین روز زمستان   همه جا سفیدِ سفید شده بود ماما میگفت رایین ببین چه برفی اونوقت بود که فهمیدم این سفیدا که خیلی هم سرد بودن اسمشون برفه .من و مامان و بابابا هم رفتیم   پارک گفتگو برف بازی .... خیلی خیلی خوش گذشت.جاتون خالی.. ♥♥♥ ♥♥♥     ...
4 بهمن 1390

رایین کوچولو در خانه کودک

جاتون خالی جمعه یه دفعه مامان و بابا شروع کردن به  لباس پوشوندن من  سوار ماشین شدیم و رفتیم و  رفتیم و رفتیم تا رسیدیم یه جای قشنگ  خیلی قشنگ پر از بچه  و اسباب بازی های رنگارنگ ....  ولی من خیلی ترسیدم ......    صداهای بلندی می اومد  مامانی همش بهم میگفت رایینم نترس ببین نینی ها رو ولی.... اونجا یکی بود که بهش میگفتن عمو شهروز  نقاشی نینی یا رو می کشید  تا منو دیدی گفت  واااااااای چقدر لپ میشه من عکس پسرتونو بشم؟....... اگه ادامه مطلبو بزنید حتما میبینید  خدایی من ترسیدم ولی وقتی اومدم خونه به خودم گفتم اگه ماما ن و بابا یه بار دیگه منو ببرن دیگه نمیترسم.  ...
28 دی 1390